سایت رسمی "کمیته حمایت"ازبیانیه 14 کنشگر سیاسی در ایران -نه به جمهوری اسلامی

پنج دی ماه تنها نیستی مادر، من برشانه تو خواهم نشست


 پنج دی ماه تنها نیستی مادر، من برشانه تو خواهم

نشست. 

من زنده ام مادر.

من زنده ام. آن چشم های روشن و خندانی که میانۀ برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان به تو دوخته شده اند رامی بینی؟

 منم مادر. و آن دسته گل سرخ را من به سنگفرش سرد خیابان هدیه دادم.

من زنده ام مادر. تپش قلبی که در سینه تو می تپد، و صدای آوازی که در حنجره داری.

مادر: “تمام خواهد شد این داغ، از پیِ این همه سال”.

 فصل های ناتمام  وَهم و مرگ پایان خواهند گرفت، این قاتلان اند که بر مغز و قلب خود شلیک می کنند.

مادر، بار دیگر که به خیابان بیایم مرا شادتر و سرحال ترخواهی دید. نگران نباش! در میان انبوه جمعیت به راحتی پیدایم خواهی کرد، نشانی ام را می دانی، همان است که بود، دستی پُر از رُزهای سفید، و کبوتری برشانه ام. درمیان انبوه گل ها و کبوتران مرا خواهی یافت. می دانم ، می دانم ، تو و پدر از من خواهید پرسید:  “پسر! معنای این همه شور و شعور و شهامت و شرزگی و عشق چیست؟  

و من مثل همیشه خواهم گفت، آزادی.

گفته بودی عشق و آزادی بیمرگ اند، پس چرا  باورم نمی کنی من زنده ام؟ و گفته بودم که عشق به آزادی عشقی ست با آغاز و پایانی خوش، و می بینی که من سرشار از شورزندگی بر شانه ات نشسته ام.

من فریاد تورا می شنوم از آن حنجره و چشمان ناباور، من فریاد تو را می شنوم : “من می‌دانم چه کسی جگرگوشه ام را کشته است، جگر گوشه ی مهربانی و عشق و آزادی را”.

آرام باش مادر و به پدر و خانواده دلداری و دلگرمی بده، آرام باش معجزه زنده و واقعی، مثل همیشه.

مادر باورکن، من زنده ام! نه فقط فریادت که نجواهای دلنشین و مهربانانه ات را از لابلای برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان می شنوم، همبازی نسیم شده اند مادر. آن جوی خون و برگ های خونرنگ و رگبرگ هائی که خون درآن ها جاری ست کابوس اند مادر، به رویاهای زیبایت بیاندیش و آن ها را تماشا کن. نگاه کن، من هنوز زنده ام ، شاد و سرحال با دسته گُلی از رُزهای سفید بردست و کبوتری بر شانه ام.

روح مهربانی، “حقیقت عشقِ پاک”، باور کن من زنده ام. این صدای من است از قابی که فروتنانه بر سینه ات نشاندی: عشق و آزادی بیمرگ اند، “عشق نقطه مقابل مرگ است”. آن ها به مغز و قلب خود شلیک کردند تا خزان ننگی که فصل های سبز و پُرگل سرزمینمان را خونرنگ کرده است عریان تربه تماشا بگذارند.

مادر بگو من زنده ام، و بر شانه تو نشسته ام.  

با چشم هایت، که دریچه ی زندگی و مهربانی ست، با قلبت که به وسعت هستی ست، و حنجره ات  که سرشار از گلبانگ مهربانی و شادی ست به آن ها بگو!

 بگو، بگو، بگو به آن ها، به گورزادها، که من زنده ام  تا حرام تر شوند، حرام تر.here.

۵ دی ماه تنها نیستی مادر، من برشانه تو خواهم نشست. من زنده ام مادر.

من زنده ام. آن چشم های روشن و خندانی که میانۀ برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان به تو دوخته شده اند رامی بینی؟

 منم مادر. و آن دسته گل سرخ را من به سنگفرش سرد خیابان هدیه دادم.

من زنده ام مادر. تپش قلبی که در سینه تو می تپد، و صدای آوازی که در حنجره داری.

مادر: “تمام خواهد شد این داغ، از پیِ این همه سال”.

 فصل های ناتمام  وَهم و مرگ پایان خواهند گرفت، این قاتلان اند که بر مغز و قلب خود شلیک می کنند.

مادر، بار دیگر که به خیابان بیایم مرا شادتر و سرحال ترخواهی دید. نگران نباش! در میان انبوه جمعیت به راحتی پیدایم خواهی کرد، نشانی ام را می دانی، همان است که بود، دستی پُر از رُزهای سفید، و کبوتری برشانه ام. درمیان انبوه گل ها و کبوتران مرا خواهی یافت. می دانم ، می دانم ، تو و پدر از من خواهید پرسید:  “پسر! معنای این همه شور و شعور و شهامت و شرزگی و عشق چیست؟  

و من مثل همیشه خواهم گفت، آزادی.

گفته بودی عشق و آزادی بیمرگ اند، پس چرا  باورم نمی کنی من زنده ام؟ و گفته بودم که عشق به آزادی عشقی ست با آغاز و پایانی خوش، و می بینی که من سرشار از شورزندگی بر شانه ات نشسته ام.

من فریاد تورا می شنوم از آن حنجره و چشمان ناباور، من فریاد تو را می شنوم : “من می‌دانم چه کسی جگرگوشه ام را کشته است، جگر گوشه ی مهربانی و عشق و آزادی را”.

آرام باش مادر و به پدر و خانواده دلداری و دلگرمی بده، آرام باش معجزه زنده و واقعی، مثل همیشه.

مادر باورکن، من زنده ام! نه فقط فریادت که نجواهای دلنشین و مهربانانه ات را از لابلای برگ ها و گلبرگ های رنگین حاشیه خیابان می شنوم، همبازی نسیم شده اند مادر. آن جوی خون و برگ های خونرنگ و رگبرگ هائی که خون درآن ها جاری ست کابوس اند مادر، به رویاهای زیبایت بیاندیش و آن ها را تماشا کن. نگاه کن، من هنوز زنده ام ، شاد و سرحال با دسته گُلی از رُزهای سفید بردست و کبوتری بر شانه ام.

روح مهربانی، “حقیقت عشقِ پاک”، باور کن من زنده ام. این صدای من است از قابی که فروتنانه بر سینه ات نشاندی: عشق و آزادی بیمرگ اند، “عشق نقطه مقابل مرگ است”. آن ها به مغز و قلب خود شلیک کردند تا خزان ننگی که فصل های سبز و پُرگل سرزمینمان را خونرنگ کرده است عریان تربه تماشا بگذارند.

مادر بگو من زنده ام، و بر شانه تو نشسته ام.  

با چشم هایت، که دریچه ی زندگی و مهربانی ست، با قلبت که به وسعت هستی ست، و حنجره ات  که سرشار از گلبانگ مهربانی و شادی ست به آن ها بگو!

 بگو، بگو، بگو به آن ها، به گورزادها، که من زنده ام  تا حرام تر شوند، حرام تر.

Share on facebook
Facebook
Share on telegram
Telegram
Share on tumblr
Tumblr
Share on pinterest
Pinterest
Share on email
Email

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

fa_IRPersian
fa_IRPersian